خوش آمديد!
22:59 يكشنبه 31 ارديبهشت ماه ، 1391
منوی اصلی
رزومه و نمونه کار گروه
---------------------
انجام پایان نامه و پروژه
-------------------------
دانلود رایگان پروژه
---------------------
لیست پایان نامه ها فروش
------------------------
مطالعات شهرهای ایران
----------------------
سبکهای معماری
----------------------
مقالات معماری
---------------------
دانلود مقالات معماری
------------------------
دانلود دتايلهاي معماري
-----------------------
سی دی های معماري
-----------------------
دانلود آبجکتهاي معماري
-------------------------
پایان نامه معماری (فروش)
---------------------
فروش پروژه های معماری
-------------------------
بناهای تاریخی ایران
--------------------------
نقشه بناهای خارجی
------------------------
نقشه بناهای تاریخی
------------------------
نقشه بناهای معاصر
--------------------------
نقشه بناهای جدید ایران
------------------------
معماران برجسته خارجی
---------------------
معماران برجسته ایرانی
------------------------
مقالات عمران
---------------------- -
مقالات شهرسازی
--------------------------
مقالات مرمت
---------------------
کتابهای آموزشی
----------------------
باستان شناسی
-----------------------
کامپیوتر(ترفند)
---------------------
دانلود کتابهای معماری
----------------------
دانلود نقشه هاي سازه
-----------------------
طنز و سرگرمی
----------------------
پروژه دانشجویی عمران
------------------
مقالات برق
----------------------
کامپیوتر(سخت افزار)
-------------------------
کامپیوتر(نرم افزار)
-------------------------
کامپیوتر(هک و امنیت)
---------------------
کامپیوتر(شبکه)
------------------------
مقالات سازه
------------------
پروژه دانشجویی سازه
--------------------------
دانلود نرم افزار
-----------------------
مطالب غریب عجیب
------------------------
دانلود فیلم معماري
------------------------
مقالات علمی(عمومی)
-------------------------
دانلود فیلم ايراني
--------------------------
دانلود فیلم خارجي
----------------------
دانلود بازیهای کامپیوتری
------------------------
دانلود موزیک ايراني
--------------------------
دانلود موزيک بي کلام
------------------------
دانلود موزیک خارجي
-------------------------
امکانات سایت
----------------------
آشپزی روز
-----------------------
آموزش نرم افزار
-----------------------
نرم افزارهای موبایل
---------------------
مطالب سایت
---------------------
بخش خبری
-----------------------
گالری تصاویر
------------------
رساله و مطالعات معماری




جستجو


عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
کد امنيتي
 
کلیک محبوبیت این سایت در گوگل
وضعیت آنلاین
در حال حاضر 33 مهمان و 1 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش امديد ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .
فروش پروژه های معماری

دیگر زمانی برای دردسر و سردر گمی در این روزگار وجود ندارد و نیازی به اختراع چرخ توسط شما نیست! افتخار ما اینست که با یک تماس استرس و نگرانی پروژه ها را از بین برده و خیالتان را از بابت تحویل پروژه به اساتید سخت گیر راحت می کنیم .  اکنون مجموعه ایی متشکل از هزاران طرح و پروژه دانشجویی با نازلترین قیمتها در اختیارتان است تا با کمک آنها بتوانید در زمانی کمترپروژه ایی فوق العاده تحویل دهید. فقط و فقط هزینه تایپ رساله و اپراتوری نقشه ها را پرداخت می کنید!!کسانی که نقشه ها و یا مطالعات

هتل سنتی و مدرن ،

پایانه مسافربری ،

مسجد  و مرکز مذهبی،

مدرسه ،

خوابگاه ،

هنرستان ،

کلانتری ،

میدان میوه ،

سینما ،

فرودگاه ،

پژوهشکده،

 کتابخانه ،

آمفی تاتر ،

موزه کودک ،

 موزه قطار،

سینما خودرو ،

موزه باستان شناسی ،

مجموعه ویلایی اقامتی -

باغ مد و فشن اسلامی ،

مرکز هنرهای تجسمی،

بیمارستان چشم ،

دهکده آرامش ،

مرکز فرهنگی ،

بیمارستان گوش و حلق و بینی

بیمارستان کودکان سرطانی ،

برج مسکونی ،

مرکز بیماریهای روانی،

مرکز نگهداری سالمندان ،

مهد کودک ،

ایستگاه آتش نشانی ،

موزه اتوبوس،

مرکز تفریحی سینمایی ،

سفارتخانه،

خانه هنر،

مرکز آفرینشهای هنری،

ترمینال دریایی ، اسکله،

هتل آپارتمان،ویلا ،

مراکز تجاری و فروشگاهی ،

مرکز گفتگوی ملل ،

فرهنگسرای معلولین،

مرکز آیین های مذهبی ،

سردر ،

 موزه گل و گیاه ،

فرهنگ سرا ،

دانشگاه ( دانشکده های معماری ، فلسفه ،علوم پزشکی)،

سالن ارکستر و مراسم،

رستوران ،

مجتمع بین راهی،

گالری هنر ،

بانک ،

رستوران لب آب ،

شهرک ویلایی ،

ساختمانهای اداری ،

کارخانه و شهرک صنعتی ،

کافی شاپ و تریا ،

مرکز توریستی تفریحی،

شهر بازی ،

 شهرک مسکونی ،

سالن اجتماعات ،

پارک آبی،

پارک تکنولوژی،

پارک کودک ،

ایستگاه اتوبوس و قطار،

عبادتگاه مذاهب،   

و هزاران موضوع دیگر  و یا نقشه از مکان های خاص دیگر نیاز دارند می توانند با شماره زیر تماس بگیرند تا چند عرض چند دقیقه مجموعه چندین نقشه از هر کدام از مکان های بالا را برایتان ایمیل کنیم.

فقط با شماره تلفن09122482621 تماس بگیرید جهت جوابدهی بهتر به شما لطفا در  ساعات اداری از اس ام اس استفاده کنید.

جدید ترین موضوعات
· 1: رزومه
تاريخچه مزديسنا
تاريخچه مزديسنا
 
امیدوارم برداشتهای نادرست به پایان رسیده باشد
.
در این پست درباره تاریخچه دین مزدیسنا پس از زرتشت سخن میگویم. تا سپس بتوانیم پایه های دین نو را بیابیم. بیان کردم که آنچه مد نظر زرتشت بود هرگز ایجاد یک دین نبود (قابل توجه دوستانی که با دیدن نام زرتشت به سرعت به یاد دین و مذهب می افتند). با ذکر منبع و ماخذ نشان دادم که آنچه زرتشت در گاتها به نمایش میگذارد یک آیین است بر دو پایه "خرد" و "راستی". زرتشت به چیزهایی اشاره دارد که زمان بردار و مکان بردار نیستند. اگر باور نمیکنید امتحان کنید. همین امروز تلاش کنید آیینی بسازید تا پایه هایش و اصولش بر مبنای چیز دیگری جز این دو باشد. آنوقت خواهید دید که آیین شما حتا اگر امروزی (قرن بیست و یکمی) به نظر برسد، مشمول مرور زمان شده و روزی نخ نما میشوند. ضمن اینکه هرگز نخواهید توانست ادعا کنید که آیین شما حتا همین امروز در همه جهان کاربرد دارد. چون خواه ناخواه تغییر مکان برابر است با تغییر فرهنگ و بدین شکل پایه های آیین شما نمیتواند در جایی با فرهنگ متمایز کامیاب شود، اما آیین زرتشت آیینی بدون فرهنگ است. بدون فرهنگ نه به معنی ضد فرهنگ و دشمن فرهنگ. بلکه به مفهوم بی طرف نسبت به فرهنگ. یعنی میتوان فرهنگ هر مکان و هر زمانی را به آیین زرتشت افزود. بدین شکل است که میتوان از روی آیین زرتشت دین ساخت (چنانکه ساختند). اما آیین زرتشت همچنان مستقل از دین و فرهنگ نیز میتواند بماند. راز ماندگاری زرتشت نیز همین است. برای کسی که درک کند که آیین زرتشت فرهنگ ندارد، هرگز تعجب برانگیز نخواهد بود که چرا زرتشت در طول 3 هزاره اخیر در میان بخش بزرگی از فیلسوفان و عارفان یا به نام و یا به اندیشه (و یا هردو) شناخته شده و محبوب بوده است. گروهی نام او را بر سینه حمل میکردند بی آنکه اندیشه شان مانند او باشد و گروهی به اندیشه بلند او دست یافتند اما به دلایلی نامی از وی نبردند. و گروهی این افتخار را داشتند که هم نام او را بر خود داشته باشند و هم اندیشه او را.
البته من مانند برخی نمیتوانم بگویم که زرتشت دشمن دین بود. چراکه در دوران باستان، همه دستاوردهای فرهنگی و معنوی ملت ها در یک بسته قرار گرفته و مهر دین بر آن میخورد و دشمنی با دین در دوران باستان در همه جهان، به معنی دشمنی با فرهنگ و تمدن بود. اما میتوانم بگویم زرتشت دشمن مذهب (شکل کاملا سفت و سخت دین) و شریعت بود. سراسر گاتها به ما نشان میدهد که نویسنده آن نه تنها در پی شریعت (قانون دینی) و مذهب نیست، بلکه از آن خسته است. همچنان است نگاه بودا به دین هندو و مسیح به مذهب یهود. که اتفاقا هرسه نه تنها مذهب و شریعت را از جامعه خود کنار نزدند، بلکه برخی پیروانشان مذهب و شریعتی بنیان نهاده و نام آنها را بر آن گذاشتند. که به مذهب بودایی، مذهب مسیحی و مذهب زرتشتی تبدیل شد. مزدیسنا (Mazdayasna) در لغت به معنی ستایش خرد است. اما از هنگامی که زرتشت اهورامزدا را یگانه خداوند گیتی آفرین نامید، به ستایش اهورامزدا گفته شده و بهتر است آنرا مزداپرستی معنی کنیم. مزداپرستی از زمان زرتشت تا آغاز پادشاهی ماد (بر اساس برآوردی که در پستهای پیشین کردیم نزدیک به 1000 سال) به رشد و توسعه خود بدون جبر و زور ادامه داد. با اینحال فاصله زمانی و مکانی زیاد (در این مدت اقوام آریایی از آسیای میانه به ایران مهاجرت کردند) باعث شد تا طبق معمول انشعاباتی در بین اقوام صورت بگیرد. میدانیم که دو قوم بزرگ و مشهور آریایی یعنی پارت ها و هیرکانی ها اصلا زرتشت را نپذیرفته و آیین او را نخواستند و بدین شکل مانند آریاییهای هزاره های نخست پرستنده خدایان متعدد باقی ماندند. سه خدای میترا، آناهیتا و بهرام (ورهرام) به نوعی تثلیت آنها بود.
قومی دیگر مادها بودند که توسط یک طایفه به نام مغان دست از آیین پیشین خود کشیدند. ما به راستی نمیدانیم که مغان نخستین که بودند و چگونه این نام (که نام انجمن بزرگان در زمان زرتشت بود) را بر خود نهاده و خود را میراث دار زرتشت خواندند و کتاب اوستا را بنیاد نهادند. اما میتوانیم حدس بزنیم که آنان اندیشه پاک زرتشت را با اندیشه های سنتی خود (مکتب مغان) آمیخته و حتا اندیشه هایی بیرونی را نیز وام گرفتند. خود مغان در درازای تاریخ دچار تحول شده اند. آنچه به نام مکتب مغان میشناسیم خود دارای شعبه های گوناگون است. این مغان بودند که مهمترین و بزرگترین و پرجمعیت ترین قوم آریایی هزاره نخست پیش از میلاد یعنی مادها را مزدیسنی (مزداپرست) کردند. آنها فرهنگ آریایی را به آیین زرتشت افزوده و دینی بهتر از پیش ساختند. این مغان بودند که تمدنی قدرتمند را برجای گذاشته و شهر ری باستانی را مهد دانش و دین قرار دادند. این مغان بودند که شاید برای نخستین بار گاتهای زرتشت را بر روی کاغذ با خط ویژه نگاشتند (و شاید هم گاتها زودتر نگاشته شده بود). این مغان بودند که کتابی بزرگ و گرانسنگ به نام اوستا را ساختند. این مغان بودند که سروده های ادبی زیبا و دلنشین هزاره های گذشته آریاییها (یشتها) را در درون اوستا جای نهاده و از نابودی حتمی آنان جلوگیری کردند. بارها و بارها میبینم که مغان یکسره محکوم و متهم میشوند. بی آنکه اشاره شود، اگر مغان نبودند، اوستا نبود. علاوه بر این مغان طلایه دار دانش و تربیت در ایران و جهان بودند. کم و بیش میدانیم که بیشتر سخنوران و فیلسوفان و دانشمندان و بزرگان یونان و بابل و مصر به شکل مستقیم یا نامستقیم زیر تاثیر مغان بودند. نام مغان مترادف با دانش ستاره شناسی و نجوم و دیگر علوم ناشناخته آن دوران بود. و حتا ریشه واژه مجیک (Magic) به معنی جادویی برگرفته از مغان است.
کتاب وندیداد به عنوان دانشنامه مغان در دوران مادها توسط آنان نگاشته شد ولی دانش و آگاهی های موجود در آن مربوط به دوران آریاییهای نخستین (چند هزار سال پیش از زرتشت) میباشد که پس از زرتشت بازنویسی و در آن تجدید نظر شده است. همین مغان بودند که بدون کسب اجازه از زرتشت، به نامش مذهب ساختند. همین مغان بودند که اندیشه یکتاپرستی خالص زرتشت را به کمی خدشه دار کردند (با ستایش ایزدان در یشتها). همین مغان بودند که گاتهای زرتشت را اگرچه به مانند صدفی در مروارید بدون دستخوردگی نگهداری کرده و به نسل های بعد سپردند. اما آنرا درون سروده هایی دیگر به نام یسنا که در برخی موارد برخلاف اندیشه های زرتشت بود به نوعی پنهان کردند. به طوریکه وجه غالب اوستای ساخته آنان، بخشهای دیگر بود و نه گاتهای زرتشت. همین مغان بودند که استوره ها و داستانهای مربوط به آفرینش که مربوط به آریاییهای ایرانی و هندی و ... بود را وارد مفاهیم دین کرده و اهریمن خود ساخته را در برابر اهورامزدا قرار داده و ثنویت (دوئالیسم) نظری قائل شدند. بماند که ثنویت آنها کاملا ظاهری است. اهورامزدا روز به روز قدرت بیشتری کسب کرده و نهایتا اهریمن را برای همیشه شکست خواهد داد. پس توحید صفاتی وجود دارد. از طرف دیگر آفریده های اهورامزدا از جنس وجودی هستند و آفریده های اهریمن از جنس عدمی. پس آفریده های اهریمن قابل نادیده گرفتن اند و توحید افعالی هم وجود دارد. زروان (Zorvan) که خالق اهورامزدا و اهریمن است چیزی نیست جز زمان ازلی. با توجه به نادیده گرفتن آفریده های اهریمن، خود اهریمن که چیزی جز عدم نمی آفریند هم از جنس عدمی میشود و قابل نادیده گرفتن است. پس توحید ذاتی را میتوان برداشت کرد. در توحید عبادی هم که شکی نیست چون در همه شعبه های مزدیسنا فقط اهورامزدا ستایش میشود. و مدام تاکید میشود که ایزدان ستوده شده آفریده و زیر دست اهورامزدا هستند. همین مغان بودند که اندیشه سخن گفتن خداوند با بشر که متعلق به آریاییها نبود را در آثار خود جای دادند. همین مغان بودند که آداب و رسوم و علاقه ها و فرهنگ و سنت های خود را با هدف جا افتادن درون دهان زرتشت و اهورامزدا گذاشتند. همین مغان بودند که سیستم پریست هود (کشیشی) که هرگز در اندیشه زرتشت نبود را به فرهنگ ایران اضافه کردند. همین مغان با افزودن فرهنگ ایران به آیین زرتشت، آنرا به دینی تبدیل کردند که هیچ یک از مردمان ناآریایی نمیتوانست مزدیسنی شود. و ده ها انحراف و تحریف دیگر که بی شک مسئولش مغان مادی هستند. چه خوب است که با شناخت کامل به حکم راندن درباره این طایقه اقدام کنیم.
قوم دیگر پارسیان بودند که گویا زودتر از آنکه اندیشه های مغان مادی بر رویشان تاثیر کند از این گروه جدا شدند. آیا نمیتوانیم جدایی این اقوام از هم را اختلافات مذهبی بدانیم؟ آیا جدایی "مادها – پارسیان" از "پارتها – هیرکانی ها" به دلیل پذیرفتن اهورامزدا نبود؟ آیا جدایی پارسیان از مادها نیز به دلیل انشعاب مذهبی نبود؟ پارسیانی که چه در دوران حکومت مادها و چه بعدا که خودشان به قدرت میرسند زیر بار زروان و استوره های آفرینش و فرهنگ مغان از جمله دخمه گذاری و سیستم کشیشی نمیروند و از زرتشت تنها خرد و راستی و یگانگی اهورامزدا را میاموزند و به مذهب دست رد میزنند.
با حمله اسکندر کل موجودیت مزدیسنا در خطر قرار گرفت. اما به هر شکلی بود مزدیسنا حفظ شد و اینبار قدرتمندتر از گذشته عرضه اندام کرد. اکنون این فرصت یافت شده است که بتوانیم نسخه مزدیسنای نوین را مورد بررسی قرار داده و اساس آنرا در پست بشناسیم.
درود بر شما :
دوستي پرسشي كردند كه در جايي خوانده اند زرتشت همه چيز را در دنيا ميداند و به چيزي به نام آخرت باور ندارد. ايشان اگر سري به پست هاي پيشين ميزدند پاسخ خود را به شكل شفاف مي يافتند. ميدانم كه آگاهي هاي مردم از آيين باستاني ايران كم است و هدف از تاسيس اين وبلاگ هم آگاهي رساني است. پس خواهش ميكنم پيش از بيان پرسش هاي خود پست هاي پيشين را بخوانيد. در پست بهشت و دوزخ كامل درباره آخرت در آيين زرتشت سخن گفتم.
همين دوست عزيز پرسشي كردند كه آيا جمله {پاداش همنشيني با خرد و راستي شادي در همه روزگار است} در اسلام هم هست يا خير؟
ابتدا روشن كنم كه هدف اين وبلاگ مقايسه اديان با هم نيست. حتا هدف آن تبليغ نيست. روشن بگويم. هدف آگاهي رساني است. همه ما قبول داريم كه جامعه هيچ از دين و آيين ايران باستان نميداند.آيا به نظر شما لازم است كه آگاهي هاي خود را كمي افزايش دهيم و يا شما هم مثل حنيف (كامنت پست پيشين) معتقديد كه اين كار نبش قبر كردن استخوانهاي كوروش و داريوش!!! (چه ربطي داشت خدا ميداند؟) است و بيهوده است و بايد از اخلاق بگوييم (خودمان بشينيم سي دي زهره امير ابراهيمي _نقل قول از حنيف_ را ببينيم و بعد شعار اخلاق بدهيم!!!). تا هركس سخن از زرتشت گفت بگوييم آقا همه اين اديان وقتي كنار گود هستند منتقد قدرتند و وقتي به قدرت مي رسند از هيچ جنايتي فروگذار نميكنند (كه سخن درستي هم هست) و بگوييم اصلا دين چيه؟ اما در وبلاگ خودمان مدام به كتاب مقدس دين خود استناد كنيم و با ماناي خود از بزرگان ديني خود بگوييم. همان مصداق مرگ خوبه واسه همسايه. دين بده اگر دين ديگه اي باشه!!!!
بنابراين هدف اين وبلاگ تبليغ و نشان دادن برتري ديني بر دين ديگر نيست. با اينحال پرسش دوست عزيز درباره اسلام را پاسخ ميدهم :
من چنين چيزي در اسلام نديدم. نميدانم. اگر ايشان ديدند حتما با آدرس آيه و حديث مطرح كنند. من در هيچ كجا نديدم كه پيامبري بگويد همنشيني با خرد و راستي برابر با سعادت است. پيامبران بيشتر سعادت با تحمل سختي و مشقت و تعبد و بندگي و راز و نيازهاي طولاني شبانه و برپايي مراسم ديني روزانه و انجام فريضه هاي مذهبي متعدد و رعايت قوانين خشك و بدون انعطاف شريعت ميسر ميدانند و تازه آنرا هم حواله به آن دنيا پس از مرگ ميدهند و باعث ميشوند تا برخي عطاي آن بهشت پس از مرگ را به لقايش بخشيده و رها كردن نسيه و چسبيدن به نقد را پيشه خود سازند. همان است كه خيام ميگويد :
تا چنگ زنم به روي درياها خشت/ بيزار شدم ز بت پرستان كنشت
خيام كه گفت آن جهان خواهد بود؟/ كه رفت به دوزخ و كه آمد ز بهشت؟
همچنانکه گفته شد دیگر ادیان اصولی دارند. مثلا اصول اسلام توحید (یکتایی الله)، نبوت (پیامبری محمد به عنوان خاتم النبیین)، معاد (وجود جهان آخرت و جهنم و جنت) و دو اصل دیگر که مورد اعتقاد شیعه است. یکی امامت (جانشینی علی بن ابیطالب و X تن از فرزندان فاطمه زهرا پس از پیامبر که X متغیری است که در میان خود شیعیان سبب اختلاف است. برای گروهی 5، برای گروهی 7 و برای گروهی 12 است) و عدل (عادل بودن خداوند).
در خصوص مسیحیت تا آنجا که میدانم اصول دین سه تاست. نخست اینکه خداوند جهان پدر آسمانی است که عهد عتیق خود را با یهودیان و سپس عهد جدید خود را با مردم همه جهان بسته است. دوم اینکه پسرش عیسی مسیح 2000 سال پیش در اورشلیم ظهور کرده و به صلیب کشیده شد و ریخته شدن خونش سبب بخشیده شدن گناهان بشر گشت و به آسمان رفته و در پایان جهان بازخواهد گشت تا نبرد نهایی با شیطان را صورت دهد. سوم روح القدس که سبب وحی بر پیامبران است و او بود که به اذن خدا با مریم باکره درآمیخت و او را باردار کرد.
در خصوص دین زرتشت. همچنانکه پیشتر سخن گفتیم آنچه مد نظر زرتشت بود، ایجاد یک دین با تعریف خاورمیانه نبود. بلکه او آیینی ایجاد کرد که پایه و اساسش بر خرد و راستی استوار بود. بنابراین خیلی خلاصه میتوانیم بگوییم اصول و پایه آیین زرتشت دو اصل "راستی" و "خرد" است. آنکه خرد نداشته باشد، نمیتواند راستی = اشا را درک کرده و خود را با آن هماهنگ کند. و آنکه خرد داشته باشد، ولی از خرد خود برای حرکت بر اساس راستی بهره نبرده و وارون آن حرکت کرده و اشا را بشکند، او نیز ره به جایی نخواهد برد.
گاتهای زرتشت به ما میگوید که آنکه اشا را بشکند حتا نمیتواند ادعای خرد هم بکند. در هات 30 بند سه میخوانیم : از میان دو اندیشه نیک و بد، دانا نیکی را برگزیده و نادان بدی را.
پس آنکه از خرد خود بهره میبرد تا بدی ها را جانشین نیکی ها سازد، او دانا و خردمند هم نیست. اما کسی که خرد و دانش ندارد اگر هم بخواهد نمیتواند پیرو اشا یا راستی باشد. چرا؟
زرتشت چنین پاسخ میدهد : نادانان چون نمیتوانند نیک را از بد تشخیص دهند، در هنگام گزینش به مشورت با بداندیشان و فریبکاران فریب خورده و بدین ترتیب اندیشه زشت را برمیگزینند و سپس برای انجام کار زشت ناگزیر به سوی خشم و زور روی می آورند. و بنابراین زندگی آدمیان را به تباهی میکشند. (هات 30 بند شش).
پس فهمیدیم که خرد و دانایی چقدر برای زرتشت مهم است؟ برخی میگویند اهورامزدا یعنی سروردانایی (Wise Lord) و مزدا یعنی دانای کل. اما راستی هرگز کم مایه تر از خرد و دانایی نیست. این اشا یا راستی است که در هات شورانگیز و نمایشنامه گونه 29 سمبل مشاور اهورامزدا بوده و در کنار او ایستاده و در پایان از او خواسته میشود تا زرتشت را کمک و راهنمایی کند تا وظیفه بزرگ خود را انجام دهد. فردوسی که بی گمان پیرو آیین و فلسفه زرتشت بود در سرآغاز شاهنامه خود بهترین و برترین تعریف از آیین پاک ایران باستان را ارائه میدهد. به نام خداوند جان و خرد/کزین برتر اندیشه برنگذرد. خرد که خرد است. جان نیز چیزی نیست جز راستی و درستی و پاکی. این اهورامزدا است که آفریننده و همنشین خرد و راستی است.
پس خرد و راستی در کنار هم پایه های ساختمانی میشوند که زرتشت میخواست و هوادار زرتشت نیز باید بخواهد. "به درستی که دوست زرتشت کسی است که هوادار راستی و پیرو خرد خدادادی باشد..." (هات 51 – بند 11)
موبد اردشیر خورشیدیان در اینباره میگوید "آنان که میگویند خرد صرف کافی است، تنها نیمی از فلسفه و آیین زرتشت را درک کردند. خرد به تنهایی میتواند درستی را بیافریند اما خرد و دانش توانایی آفرینش راستی را ندارد. پس راستی باید در کنار خرد و دانش قرار بگیرد" زرتشت نیز 3700 سال پیش گفت "شخص گمراه برای مدتی ممکن است با کارهای زشت خود پیروز شود،...نمونه اینها جمشید است که بهره از لذتهای مادی صرف را به مردم آموخت ... ولی این پایدار نیست"
اما شگفت اینجاست که خرد و راستی فقط وسیله نیستند. بلکه خود هدفند. یعنی اینطور نیست که خرد و راستی را در پیش بگیریم برای کاری دیگر. خیر! باید از خرد و راستی بهره برداری کنیم. برای افزایش خرد و راستی. خردمندان اشو (پیرو اشا) پاداششان همین خرد و اشا است. چه خوشبختی بهتر از اینکه ما همنشین خرد و راستی شویم؟ با اینحال پاداش جانبی و فرعی خردمندان اشو خرسندی و شادی است. زرتشت می گوید : بدکاران پس از رسیدن به سزای زشت خود، پشیمان میشوند و اندیشه و دل آنان به سوی نیکی خواهد گرایید. آنگاه اشا و خرد پاک به سوی او می شتابند و در گزینش راه به او کمک میکنند. ای مردم اگر از قانون ازلی (هنجار هستی) که مزدا برقرار کرده است آگاه میشدید و از خوشی و پاداش راستی و رنج کژی با خبر میشدید، آنگاه کاری میکردید که همیشه روزگارتان به خوشی بگذرد. (هات 30 – بند 10 و 11)
عجیب است. زرتشت نمیگوید که زندگی را در سختی و گرفتاری و مشقت و زهد و عبادت و بندگی و بردگی بگذرانید تا در جهان دیگر به شما نعمات داده شود. او نمیگوید دنیا زندان مومن است. او نمیگوید جهان پر از معصیت و ناپاکی است و تنها راه دل کندن از آن (تعلیمات مانی و مسیحیت). بلکه میگوید پاداش همنشینی با خرد و راستی شادی در همه روزگار است.
در آینده درباره اصول و پایه های دین مزدیسنا (زرتشتی) که پس از زرتشت در ایران شکل گرفت سخن میگوییم.
بهشت و دوزخ
پرسش شد که در خصوص بهشت و جهنم در دین زرتشت صحبت کنیم. آیا مانند ادیان ابراهیمی است و یا تفاوتی دارد؟
درباره چیستی و چرایی دنیای پس از مرگ سخن بسیار میتوان گفت. از گذشته های دور شرقیان معتقد به جهان پس از مرگ بودند و این اندیشه را به غربیان وام دادند. توجه کنید که وقتی سخن از شرق میگوییم هند و چین و ایران و مناطق نزدیک به آن منظور نظر ماست و وقتی سخن از غرب میگوییم، سرزمینهای غرب رود دجله یعنی میانرودان و خاورمیانه و اروپا و آفریقا.
امروز کسی شکی ندارد که حکمت وجود جهان پس از مرگ از شرق برخواست. اما درباره کیفیت و چگونگی آن در خود شرق تفاوتها و تناقض های زیادی وجود داشته است. به طوریکه جهان پس از مرگ هندیان و چینیان و ایرانیان بسیار از هم متفاوت بود. با اینحال اندیشه ای نزدیک به وجود بهشت و دوزخ و حتا برزخ و وجود پلی حدفاصل اینها که انسانها پس از مرگ باید از آن بگذرند در اندیشه شرقیان وجود داشت.
آریاییهای پیش از زرتشت نیز بخشی از این شرقیان بودند که چنین اعتقاداتی داشتند. زرتشت سخن واضح و صریحی درباره چگونگی و کیفیت جهان پس از مرگ و توصیف بهشت و دوزخ ندارد. همین باعث شده است تا بسیاری از هواداران مدرن زرتشت اندیشه او را انکار جهان پس از مرگ بدانند.
با اینحال هواداران زرتشت از همان ابتدا همواره معتقد به جهان پس از مرگ بوده اند. و نمیتوان در نظر گرفت که زرتشت اعتقادی به این امر نداشته است.
موبد رستم شهزادی موبد موبدان زمان خود، هات 28 یعنی سرود یکم گاتها، بند سوم را چنین ترجمه میکند :
"ای اهورامزدا بشود که با اندیشه نیک به تو نزدیک شوم و با پیروی از هنجار هستی، به ارزش نیروهای تن و روان خود پی ببرم. تا بتوانم راستی جویان را به سوی روشنی و خرمی و زندگانی نیک هر دو جهان رهبری کنم"
در همین سرود در بند نهم میخوانیم "ای کسی که امید بهشت ما به سوی توست"
در هات 30 یا همان سرود سوم، بند یکم میخوانیم "تنها با پیروی از آن ]راستی[ میتوان به سرای درخشان فردوس راه یافت"
احتمالا میدانید که فردوس معرب شده پردیس است. پردیس در زبان اوستایی و پارسی باستان و دیگر زبانهای ایرانی معنی جایگاه روشن، خانه نور، سرای درخشان، باغ بزرگ و زیبا و معانی نزدیک به اینها میدهد.
همین پردیس در زبانهای اروپایی به شکل پردایس وجود دارد که معنی بهشت را میدهد. در زبان انگلیسی تنها واژه معرف بهشت آن جهانی، پردایس است. هون-Heaven در اصل به معنی آسمان است و دلیل اینکه امروز بیشتر هون را معادل بهشت میدانند این است که در مسیحیت بهشت را بالا در آسمان و دوزخ را پایین در قعر زمین (شاید مرکز زمین) میدانند. به همین دلیل میگویند که تنها راه رفتن به آسمان و زندگی دوباره ایمان آوردن به مسیح است.
از اینجا نتیجه میگیریم که آریاییها به نوعی مخترع جهان پس از مرگ و اندیشه های مربوط به آن هستند. همین اندیشه ها بود که به جوامع غربی از جمله یهودی و مصری نیز تسری یافت. با اینحال در تورات اساسا جهان دیگری وجود ندارد که بخواهیم بهشت و جهنمی برایش متصور باشیم. بهشت تورات، باغ عدن است (باغ = پردیس). اما روی همین زمین است (شاید در یمن). اشاره ای به زندگی پس از مرگ و بهشت و جهنم نیز وجود ندارد. بلکه این اندیشه ها در کتابهای بعدی یهود که در زمان هخامنشیان تدوین شد بنابر اعتراف همه پژوهشگران مشهور جهان از ایرانیان اخذ گردید.
زرتشتیان نخستین، تحت تاثیر زرتشت، از توصیف جهان پس از مرگ دست کشیدند اما در سده های بعدی، مزدیَسنیان (مزداپرستان) نیز اقدام به توصیف جهان پس از مرگ کردند. بنابر اندیشه آریاییهای پیش از زرتشت و مزدیسنان پس از زرتشت، پس از مرگ دو (یا سه) جایگاه وجود دارد. پردیس که سرای روشنی است و دوزخ که خانه تاریکی است (و شاید برزخ که جایی میان اینهاست). انسانها پس از داوری درباره شان و عبور از پل «چین وَت» به یکی از این سراها فرستاده میشوند.
در این اندیشه خالص ایرانی اهورامزدا کسی را مجازات نمیکند. بلکه او به یاران و همراهان خود یعنی مزداپرستان و پیروان راستی، همه آفریده های خود را تقدیم میکند. آفریده های او چیست؟ هر چیز خوبی که در اطراف خود میبینیم و یا نمیبینیم. اما آنها را دوست داریم و از آنها بهره می بریم. همه اینها آفریده اهورامزداست و او اینها را به کسانی که یاورش باشند میدهد. در عوض به کسانی که یاورش نبودند و از دروغ پیروی کردند، این داده های اهورایی داده نمیشود. در این اندیشه خبری از انتقام جویی قاسم الجبارین و خداوند منتقم نیست. خداوند کسی را عذاب نمیدهد. بلکه داده های خود را به کسی که یاورش نبوده نمیدهد.
بنابراین دوزخ در این آیین جایی است که هیچ یک از داده های اهورایی در آنجا دیده نمیشود. یعنی هیچکدام از آفریده های او وجود ندارد. این تفاوت بزرگ دوزخ در آیین ایرانی و آیین های ابراهیمی – سامی است. چراکه در آیین های ابراهیمی جهنم نیز توسط خداوند آفریده شده است. تمام اشیاء موجود در آن آفریده های او هستند و ماموران الهی به دستور او گناهکاران را شکنجه میدهند. در یک کلام جهنم شکنجه گاهی است که به دستور و با رهبری و حکم خدا ساخته و برقرار است و اکثر مردمان به آنجا فرستاده خواهند شد.
اما در آیین ایرانی اهورامزدا حتا دشمنان خود را نیز شکنجه نمیکند. بلکه فقط آنها را به خانه خود (سرای روشنی یا پردیس) راه نمیدهد.
اما آیا فلسفه زرتشت، این باورهای اصیل ایرانی را نقض میکند؟ بسیاری اعتقاد دارند که چنین است.
در فلسفه زرتشت با پدیده ای روبرو هستیم به نام قانون اشا و یا هنجار هستی. یعنی قانونی که در همه جا و بر همه چیز و در همه زمان حکم فرماست. انسان به سبب دارا بودن نیروی اختیار میتواند که این قانون و این هنجار را بشکند. درحالیکه هیچکدام از دیگر آفریده های زمینی و مادی اهورامزدا نمیتوانند چنین کنند. حال این انسان دو راه دارد، یا اینکه خود را با قانون اشا همراه و هماهنگ و هم ریتم کند و یا آنکه به آن بی توجه باشد و یا حتا به عمد آنرا زیر پا بگذارد. در اینجا اهورامزدا منتظر نیست تا ببیند اگر کسی اشا را رعایت کند، به سرعت برای او هدیه ای بفرستد و یا فرشتگان او صوابی برایش یادداشت کنند و برعکس اگر اشا را بشکند، اهورامزدا خشمگین شده و عذابی علیم نازل کند و یا فرشتگانش گناهی کبیره برای او منظور کنند تا بعدا رسیدگی شود. بلکه بر اساس این قانون، اگر شما اشا را بشکنید، به شکل طبیعی چرخه ای را شکسته اید که سر دیگرش خود شما و البته هم نوعانتان هستید. درست مانند اقدام انسان در نابودی چرخه زیست و حیات موجودات. انسانی که امروز باعث شده است تا هزاران نوع گیاه و حیوان منقرض شوند، به زودی متوجه خواهد شد که روزی نوبت به انقراض خود او میرسد. منتها قانون اشا منحصر به موارد عیان و روشن و ساده نیست. بلکه بسیار پیچیده است. بدین شکل که کوچکترین سرپیچی از اشا خود به خود مساوی خواهد بود با آسیبی که در آینده به آن فرد زده میشود.
زرتشت در آغاز کتاب ورجاوند خود مینویسد :
"باشد که کردار من بر اساس اشا باشد. تا با همراهی خرد خود و اندیشه نیک تو، روان هستی (همه مردم) را شاد سازم"
واژه بهشت برگرفته از واژه وهیشتا است. وهیشتا یعنی بهترین. همان که در سرود اشم وهو میخواهیم. "اشم وهو وهیشتم استی" راستی، نیکی بهترین است.
دلیلش همین فلسفه زرتشت است که در آن میگوید اگر شما با اشا هماهنگ باشید، خوشبخت خواهید شد. "اوشتا استی اوشتا اهمایی هیت اشایی". خوشبختی است. خوشبختی از آن کسی است که پیرو اشا باشد.
حال برخی پیروان مدرن زرتشت معتقدند که منظور خوشبختی در همین جهان است و نیازی به جهان دیگر و بهشت نیست. و پیروان سنتی زرتشت نیز این فلسفه را هماهنگ با همان باور ایرانی میدانند که هرکس یار و یاور اهورامزدا و پیرو راستی باشد هم در این جهان و هم در آن جهان خوشبخت خواهد بود و از داده های اهورا برخوردار است.
درباره توصیف دوزخ نیز، گزارش ها متفاوت است. در اندیشه زرتشت که گفتیم هیچ اثری از توصیف جهان دیگر چه بهشت و چه دوزخ نیست. در اوستا بهشت برخوردار از داده های اهورایی و دوزخ محروم از آن توصیف شده است. یعنی بهشت در اوج روشنایی و گرمای طبیعی و پر از آفریده های نیک و دوزخ در تاریکی مطلق و سرد و یخبندان و خالی از هرگونه آفریده میباشد. یعنی درست خلاف جهنم ادیان ابراهیمی که در آن جهنم پر از آتش است. در آیات و روایات اسلامی سخن از چاهی است مخصوص اسفل السافلین. این چاه در پایین ترین طبقه جهنم قرار دارد. سنگی بر روی این چاه قرار گرفته است. هرزگاهی این سنگ کنار میرود و چنان حرارت و گرمایی از آن بیرون میزند که کوره کل طبقات جهنم داغ و آماده شکنجه میگردد. اما جای بعضی از گناهکاران که مورد خشم خداوند هستند در درون این چاه است. در برخی روایات شیعه گفته شده است که سید آل پیامبر هرچه قدر هم که گناهکار باشد، به جهنم آتش نمیرود. چراکه نباید بسوزد. بلکه او را به دوزخ سرما یا ذمهریر میفرستند. به نظر میرسد که این اندیشه توسط ایرانیان مسلمان و با توجه به دیدگاه ایرانی ساخته شده است. چراکه دوزخ در آیین ایرانی آتش و گرما و روشنایی ندارد.
به هرحال چه پیرو آیین ایرانیان باشیم و چه پیرو فلسفه زرتشت با هر گرایشی، در همه این احوال، خداوند کسی را مجازات نمیکند. و از این نظر تناقضی میان اندیشه ما و اندیشه ادیان ابراهیمی وجود دارد که در آن خداوند آماده است تا از انسانها انتقام جویی کند. بر اساس فلسفه ابن سینا که آشکارا بر ضد اعتقادات اسلامی بود، خداوند دلیلی برای توجه به تک تک افراد بشر ندارد. فلسفه زرتشت بسیار نزدیکتر به فلسفه ابن سینا است. در فلسفه زرتشت، این قانون اشا است که مانند یک ماشین بوده و بدی را با بدی و خوبی را با خوبی به شکل طبیعی و اتوماتیک پاسخ میدهد و هوش و ذکاوت و احساس ندارد. و خداوند با آفرینش این قانون، دیگر نیازی ندارد تا در میان انسانها یکی را بالا ببرد و دیگری را پایین و از یکی عصبانی شود و سپس با توبه او، از روی احساسات، منطق را کنار گذاشته و گناه او را ببخشد و یا به قول احادیث شیعه، در اثر شفاعت معصومین آنها را ببخشد.
بدرود.
در دو پست پیشین آنچه لازم بود از زرتشت را گفتیم. ابتدا تاریخچه از ای زرتشت بیان کرده و سپس کتاب ورجاوند (جاودان) او گاتها را پیشکش کردیم. در مورد زرتشت دیگر چه میتوان گفت. کسی که گاتها را خوانده باشد او را از نزدیک خواهد شناخت و کسی که گاتها را نخوانده باشد هیچ آشنایی با او نخواهد داشت.
دوستی پرسشهایی کرده اند. پرسیدند از دیدگاه زرتشتیان اهریمن همان دیو است؟ پاسخ این است که از یک جنس هستند. دیوها اهریمن آفریده هستند. یعنی آفریده شده به دست اهریمن. در پستهای پیشین گفتیم که نوعی تفکر ثنویت و دوئالیسم در میان آریاییها وجود داشته است. زرتشت نیز در این فضا بزرگ شد و سپس به تبلیغ یکتاپرستی پرداخت. در کتاب گاتها کوچکترین اثری از ثنویت و دوئالیسم در زمینه الاهیات وجود ندارد. فقط سخن از اهورامزدا است و این یعنی مکتب زرتشت،‌ مکتب یکتاپرستی است. اما حتا زرتشت نیز نتوانست آریاییها را یکتاپرست کند. بدین ترتیب سده ها پس از او دو گرایش در بین ایرانیان ایجاد شد. اولی زروانی گری (زروانیسم) که در آن رسما و علنا ثنویت و دوخدایی وجود دارد و اهورامزدا در مقابل اهریمن است و هردو زائیده خدایی دیگر به نام زروان!! دوم مزداپرستی که دین هخامنشیان و ساسانیان و پارسیان بود و بر طبق آن خبری از زروان نبود و خدای یکتا اهورامزدا بود اما اهریمن وجود داشت و اهریمن آفریده اهورامزدا نبود. دیوها که همان خدایان بد هستند همه آفریده اهریمن هستند.
در یک کلام در حکمت ایرانیان (هر دو گرایش) اهورامزدا آفریننده هیچ چیز بدی نیست. برخلاف یکتاپرستی ابراهیمی (یهود و مسیح و اسلام) که رسما میگویند خدا آفریننده شیطان و اجنه و بدی ها و زشتی ها است و به این افتخار میکنند!!! و شعار یکتاپرستی شان گوش جهان را کر کرده است. اهورامزدا آفریننده دیو و اهریمن نیست. در آتیه بیشتر درباره چیستی و هویت دیو و اهریمن سخن میگوییم.
پرسیدید آیا اهورامزدا مانند باقی خدایان انسانها را به بردگی میکشد؟ پاسخ اینجاست که چون در فرهنگ ایران بردگی و بندگی وجود ندارد، نتیجتا در آیینهای خالص ایرانی نیز چنین چیزی نداریم. حتما میدانید که در ایران باستان همه انسانها آزاد بودند و ما برده داری نداشتیم. البته در دوران هخامنشی که ایرانیان بر جهان حکم میراندند در قلمرو هخامنشی برده بود چراکه اینها بردگان دوران پیشین بودند و هخامنشیان نمیتوانستند آنها را آزاد کنند چون با انقلاب دیگر مردم روبرو میشدند اما به آنها حقوق اعطا کردند. با اینحال ایرانی برده نبوده است. در زمان ساسانی نیز گاهی اسرای جنگی را به بیگاری میکشیدند. پس در یک کلام ایرانی معنی برده بودن را هرگز درک نکرده بود. بنده واژه ایست ایرانی و مربوط به پارسی باستان (دوران هخامنشی). بدبختانه واژه عبد که عربی است و با اسلام به ایران وارد شده است به پارسی، به بنده ترجمه شده است. این درحالی است که واژه برابر عبد، برده است. منتها ایرانیان خوش ذوق خجالت کشیدند کلمه زشت برده را مترادف عبد به کار ببرند. یعنی باید به جای واژه عبدالله مینوشتند برده الله و به جای عبادالله بردگان الله. به همین دلیل واژه زیبای بنده به کار رفت. درحالیکه بنده در پارسی باستان یعنی کارمند. یعنی کسیکه فرمانبردار کسی است. اما برده همان عبد است یعنی اسیر. در زبان عربی عبد دقیقا به معنی برده است و اعراب به بردگان خود عبد میگفتند و البته پس از اسلام این واژه بیشتر برای مسلمانان به کار رفت. یعنی مسلمانان برده الله هستند.
پس در یک کلام،‌ در این فرهنگ ورجاوند و اهورایی ما چیزی به نام برده داری نداریم. چه برده داری انسانها از یکدیگر و چه برده داری خدا نسبت به مردم. موبد رستم شهزادی موبد موبدان دوران خود،‌ در پاسخ به پرسشی در این خصوص پاسخ دادند : در آیین ما انسانها یار اهورامزدا هستند و نه برده و عبد او.
در اوستا نیز مدام سخن از یاری رساندن به اهورامزدا در جنگ با اهریمن است و نه خدمت کورکورانه.
بدرود.
در ابتدا باید سپاسگذاری کنم از دکتر موبد کوروش نیکنام، نماینده زرتشتیان در مجلس که طرح تغییر نام مردادماه به امرداد ماه را ارائه کردند. خوشبختانه سایت پرشین استات وابسته به پرشین بلاگ بنابر درخواست ما این تغییر را انجام داد. من با مدیر پرشین بلاگ هم مکاتبه کردم و امیدوارم این اصلاح را در این سایت هم ببینیم.
بنابر وعده ای که داده بودیم، پس از معرفی زرتشت، نوبت به معرفی کامل کتاب ورجاوند او، گات ها است.
اگر بخشهای پیشین را خواندید، حالا زمان آن است که گات ها را بخوانید. ابتدا باید نرم افزار آکروبات ریدر را نصب کنید. اگر این نرم افزار را ندارید میتوانید از آدرس زیر دانلود کنید : http://www.oldversion.com/program.php?n=acrobat
در زیر دو ترجمه روان از گات ها، سروده های زرتشت آمده است. توجه کنید که باز شدن کامل آنها چند دقیقه طول میکشد. پس از باز شدن دکمه سیو کپی را زده و فایل را روی هارد دیسک خود ذخیره کنید.
برگردان موبد رستم شهزادی :
برگردان دکتر حسین وحیدی :
بخوانید، لذت ببرید و درس بگیرید.
با درود به شما.
اولین کار ما برای مبارزه با اهریمن و دیو درون، آشنایی با اندیشه های زرتشت است.
اشو زرتشت که به دلیل یافتن و پیروی کردن از اشا، اشو نام گرفت،‌ ۳۷۴۴ سال پیش به دنیا آمد و از سن ۳۰ سالگی یعنی ۳۷۱۴ سال پیش شروع به آگاهی رسانی درباره فلسفه و آیین خود کرد. تنها گزینه او برای این کار سرود بود. او تا ۷۰ سالگی به رسالتش ادامه داده و سپس چشم از جهان فرو بست. استوره ایران او را کشته شده به دست یک تورانی معرفی میکنند. هرچند به نظر میرسد که رسالت او ناتمام نماند و گاتها نیمه کاره نیست و زرتشت هم مانند عیسی مسیح نگفت که پس از مرگ باز میگردد تا رسالتش را کامل کند. پس با توجه به عدم نیاز به بازگشت زرتشت، میتوان نپذیرفت که او کشته شده باشد. بلکه او رسالتش را تمام کرده و به آرامی و به خواست خدایش ترک جهان کرده است.
پیش نیاز درباره خود زرتشت و سروده هایش :
گروهی بیان میکنند که گفته های زرتشت پس از او به دست پیروانش به نظم درآمده است تا بتوان آنرا حفظ کرد. این بیان درست به نظر نمیرسد. چراکه نظم از نثر کهن تر است. با توجه به زمان تقریبی ۳۷۱۴ سال پیش،‌ میتوانیم بگوییم که هنوز نثر اختراع نشده بود. و یا اگر اختراع شده بود (مثلا اگر قوانین حمورابی را نوشته و نثر بدانیم) هرگز مردم عامی آنرا به کار نمیبردند بلکه فقط از سوی شاهان برای ابلاغ احکام به کار میرفت. و جنبه ای کاملا حکومتی داشت. و هنوز از نثر برای مقاصد ادبی و فرهنگی بهره برده نمیشد. چراکه بشر آنزمان مانند کودک امروزین بود و بسیار سختش بود که نثر را از بر کند. درحالیکه از بر کردن نظم و سروده بسیار آسانتر است.
پس شبهه ای نمی ماند که خود اشو زرتشت سراینده این سروده ها است و نه اینکه او تعالیمی بیان کرده باشد و یارانش پس از او آنرا به نظم کشیده باشند.
ضمن اینکه هماهنگی سروده های زرتشت نشان از یگانه بودن سراینده دارد و نمیتوان پذیرفت که پیروان او پس از او چنین کرده باشند. برای از نثر به نظم کشیدن باید تغییراتی در شکل و ماهیت داد. درحالیکه در درازای تاریخ همه زرتشتیان چنان وسواسی نسبت به سروده های زرتشت داشتند و کسی جرات نداشته در آن دست ببرد و هیچ اختلافی در مورد آن بروز نکرده است. پس نمیتوان پذیرفت که پس از زرتشت یارانش در گفته های او دست برده باشند. اما یاران زرتشت پس از او به تقلید از او سروده های دیگری از خود بروز دادند که به یسنا مشهور شد. یسنا به شکل واضح از یک گروه است و نه یک نفر و تضاد و ناهماهنگی در آن روشن است. حتا میتوان گفت که از لحاظ زمانی هم یسنا در مدتی طولانی سروده شده و نه توسط یک نسل.
در تنها موردی که شبهه باقی می ماند این است که آیا در زمان زرتشت خط وجود داشت؟ اگر وجود میداشت، با توجه به دانشمند بودن زرتشت، حتما خود او گاتها (سروده ها) را به دست خود نوشته و یاران تنها حافظ آن بودند. اما اگر بگوییم که خط اصلا وجود نداشت، آنوقت باید بپذیریم که گاتها تا چند سده شفاهی منتقل شده و سپس به نگارش درآمده است. که در اینصورت هم مشکلی بروز نمیکند. چراکه دانش زبان شناسی امروز به ما میگوید که گاتها یک لهجه و گویش ویژه دارد و گویش آن از گویش اوستا جداست. پس متعلق به دوران نگارش اوستا نیست. پس مجبوریم بپذیریم که زمانی که اوستا را نگارش میکردند (شاید در دوره مادها) به گاتها دست نزدند. چون اگر دست میزدند گویش آن با گویش اوستا یکی میشد. پس همه گاتها و حتا بخشی از یسنا متعلق به دوران زرتشت است. ضمن اینکه ویژگی شعر بودن (سبک شعر ایران باستان هجایی است) باعث میشود تا دست بردن در آن سخت باشد. یعنی حتا نمیشود یک بند یا مصرع آنرا تغییر داد بدون اینکه دانش زبان شناسی امروز به آن پی نبرد. پس میتوان پذیرفت که گاتها سروده های یک شخص معین و خاص است. باز دانش زبان شناسی به ما میگوید که زبان گاتها هم خانواده با زبان سانسکریت هند است و زبانی است شرقی. پس زرتشت متعلق به شرق ایران و همسایه هند بوده است (نه متعلق به آذربایجان و کردستان) و البته نمیتوان پذیرفت که در غرب زاده شده و سپس این راه طولانی (اگر در آنزمان جاده ای بود) را به تنهایی طی کرده و به شرق ایران رسیده و سپس به زبان شرقیان به این خوبی شعر سروده است!!!!
از لحاظ زمانی هم دانش زبان شناسی و تاریخ میگوید که زبان اوستایی در دوره مادها زبانی زنده نبود و مرده بود. اما موبدان و روحانیون مذهبی با آن آشنا بودند و فقط اوستا به این زبان نوشته میشد و به همین دلیل این زبان را اوستایی نامیدند. پس گاتها که حتما چندین سده پیش از اوستا نگارش شده (به دلیل تفاوت گویش و لهجه گاتها و اوستا) مربوط به پیش از ۳۰۰۰ سال پیش است. با توجه به اینکه تاریخ میگوید در اینزمان هنوز اقوام ماد در غرب ایران مستقر نشده بودند، پس اگر زرتشت در غرب ایران زاده شده باشد آریایی نژاد نیست. درحالیکه زبان اوستایی هم ریشه با سانسکریت و هم ریشه با پهلوی است و همه این زبانها هندواروپایی و آریایی هستند.
اگر زرتشت را مربوط به این زمان بدانیم (۳۷۴۴) باید بگوییم که ایران هنوز به تصرف کامل آریایی ها درنیامده است. اگرچه سده ها از مهاجرت و جنب و جوش آریاییها گذشته است اما بیشینه پژوهشگران تاریخی، دوره مادها (۲۷۰۰ سال پیش) یا چند سده زودتر را تاریخی میدانند که ایران یکپارچه آریایی شد. پس میتوان پذیرفت که زرتشت در زمانی زاده شد که آریاییها در آستانه تسخیر ایران بودند. برخی از آنان در شرق ایران مستقر شده و برخی در شمال هند نفوذ کرده بودند. جهانبینی زرتشت به ما میگوید که محیط اطراف او یکپارچه آریایی است. پس او را باید در قلب دنیای آریایی دانست. به دنیا آمدنش در خوارزم و آغاز رسالتش در بلخ با این ویژگی هماهنگ است. عده ای تلاش میکنند که به هر نحوی است او را داخل مرزهای ایران فعلی بیاورند. من دلیلش را متوجه نمیشوم. چرا مرزهای ایران امروزین اینقدر مهم است؟ همه جهانیان میدانند که تا دو سده پیش بخش بزرگی از افغانستان متعلق به ایران بود و تا چند سده پیش (صفویان) همه افغانستان و در زمان سامانیان و ساسانیان که همه دنیا آنان را ایرانی میدانند، خوارزم هم بخشی از ایران بود و در تواریخ پس از اسلام از این سرزمینها به عنوان بخشی از ایران نام برده شده و هیچ دلیلی نیست که برای ایرانی دانستن زرتشت، او را جابجا کنیم. فقط کافیست مرزهای حقیقی ایران را بشناسیم. ضمن اینکه مهم آریایی بودن اوست. اگر ما خود را آریایی میدانیم میتوانیم بگوییم او از نیاکان و اجداد ماست.
با توجه به اشاره زرتشت به جمشید شاه، نتیجه میگیریم که زرتشت پس از جمشید است. البته زرتشت لزومی نمی بیند که به همه تاریخ آریاییها اشاره کند. او سخن از انسانیت و خرد و رابطه بین انسان و خدا و انسان و انسان میپردازد و خود میگوید که پیامش برای همه بشر است نه برای آریاییها. پس اشاره ای به زهاک نمیکند اما چون از سقوط جمشید میگوید پس دوره زهاک را هم میشناسد. پس او از جدیدتر از دوره زهاک است و اگر استوره شاهنامه را هم بنگریم، زرتشت در دوره کیانیان است و از کاوه و فریدون جدیدتر. او به گشتاسب شاه اشاره میکند و گشتاسب نامه دقیقی ویژگی های آن دوره را تا حدی (البته نه کاملا درست) بیان میکند. اما اشتباهاتی هم در شاهنامه در این بخش وجود دارد که لزومی به بحث درباره آن نیست.
با این نظریه زرتشت مربوط به زمانی است که بشر به پیشرفتهایی دست یافته است و تمدن و شهرنشینی دارد اما هنوز هم بیشینه مردم دامدار و کوچگرند. زرتشت درباره آیین مردم در زمان خود اطلاعاتی میدهد. اما آنها را تبلیغ نمیکند. سیاست بسیار عجیب زرتشت در نام نبردن از خدایان زمان خود که زرتشت آنان را دروغین مینامد، باعث میشود تا ما امروز ندانیم که مردم آن دوره دقیقا چه چیزی را میپرستیدند. او کرپانها را روحانیون نامیده و کاوی ها را زورمداران و قدرتمندان و اوسیج ها را پیروان خدایان دروغین. اکثر پژوهشگران می اندیشند که آیین رایج در دوران زرتشت میترائیسم یا مهری بوده است. این هماهنگی دارد با اشارات زرتشت به کسانی که با خوردن شراب هوم و تقدیم قربانی خدای خود را پرستش میکنند. چراکه این رسم مهرپرستان بود. اما مهرپرستان هم



بازديد : 171 بار

کلمات کليدي : تاريخچه مزديسنا در این پست درباره تاریخچه دین مزدیسنا پس از زرتشت سخن میگویم. تا سپس بتوانیم پایه های دین نو را بیابیم. بیان کردم که آنچه مد نظر زرتشت بود هرگز ایجاد یک دین نبود (قابل توجه دوستانی که با دیدن نام زرتشت به سرعت به یاد دین و مذهب می افتند). با ذکر منبع و ماخذ نشان دادم که آنچه زرتشت در گاتها به نمایش میگذارد یک آیین است بر دو پایه "خرد" و "راستی". زرتشت به چیزهایی اشاره دارد که زمان بردار و مکان بردار نیستند. اگر باور نمیکنید امتحان کنید. همین امروز تلاش کنید آیینی بسازید تا پایه هایش و اصولش بر مبنای چیز دیگری جز این دو باشد. آنوقت خواهید دید که آیین شما حتا اگر امروزی (قرن بیست و یکمی) به نظر برسد، مشمول مرور زمان شده و روزی نخ نما میشوند. ضمن اینکه هرگز نخواهید توانست ادعا کنید که آیین شما حتا همین امروز در همه جهان کاربرد دارد. چون خواه ناخواه تغییر مکان برابر است با تغییر فرهنگ و بدین شکل پایه های آیین شما نمیتواند در جایی با فرهنگ متمایز کامیاب شود، اما آیین زرتشت آیینی بدون فرهنگ است. بدون فرهنگ نه به معنی ضد فرهنگ و دشمن فرهنگ. بلکه به مفهوم بی طرف نسبت به فرهنگ. یعنی میتوان فرهنگ هر مکان و هر زمانی را به آیین زرتشت افزود. بدین شکل است که میتوان از روی آیین زرتشت دین ساخت (چنانکه ساختند). اما آیین زرتشت همچنان مستقل از دین و فرهنگ نیز میتواند بماند. راز ماندگاری زرتشت نیز همین است. برای کسی که درک کند که آیین زرتشت فرهنگ ندارد، هرگز تعجب برانگیز نخواهد بود که چرا زرتشت در طول 3 هزاره اخیر در میان بخش بزرگی از فیلسوفان و عارفان یا به نام و یا به اندیشه (و یا هردو) شناخته شده و محبوب بوده است. گروهی نام او را بر سینه حمل میکردند بی آنکه اندیشه شان مانند او باشد و گروهی به اندیشه بلند او دست یافتند اما به دلایلی نامی از وی نبردند. و گروهی این افتخار را داشتند که هم نام او را بر خود داشته باشند و هم اندیشه او را.
محبوبترین مطالب نقش برتر
 
 
 
 
 
 
 
 


ورود به سایت
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
آمار کاربران
نصایح بزرگان
ارشيو پيغام کوتاه   

 
نقشه بناهای ماندگار